شناسه: 197546

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

بعد از شهادت محمدآقا چون جنازه اش به دست ما نرسیده بود، در مورد شهادتش شک داشتم. به همین دلیل خیلی ناراحت بودم و همیشه در نمازم از خدا می خواستم که این حقیقت را برایم روشن شود که محمد شهید شده است یا زنده می باشد. تا این که شبی در خواب دیدم محمدآقا درحالی که دو عد نان سنگک در دست دارد وارد منزل شد، با دیدن ایشان گریه ام گرفت و پرسیدم پسرم شما کجا هستید؟ زنده اید یا اینکه شهید شده اید؟ ایشان با لحنی آرام گفت: مادر مهم نیست، الآن پیش شما آمده ام. گفتم: نه، شما باید بگویید که زنده اید یا شهید شده اید. وقتی پافشاری مرا دید گفت: مادر من شهید شده ام. وقتی از خواب بیدار شدم یقین کردم که ایشان شهید شده است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه