شناسه: 198172

اثر شهادت بر دیگران

به روایت از اکبر گنج بخش : مجتبی فرزند کوچک ما با توجه به موقعیت سنی اش که دو ساله بود نسبت به همسالانش کمی دیرتر راه افتاد. احساس مسئولیت پدرش نسبی به وی باعث شد که از هیچ کوششی دریغ نکنند و جهت مداوای او قبل از رفتن به جبهه به تهران و مشهد ... و هر طبیبی که آدرس می دادند. باتفاق بچه رفتیم ولی با اینهمه پیگیری نتیجه ای نگرفتیم تا اینکه پدرش عازم جبهه شد . زمان خداحافظی بعد از اینکه از زیر قرآن رد شد در حال پیمودن مسیر پله ها به طرف پایین بود که گفت : برای مجتبی ناراحت نباش ! را هی که من می روم هدفی که دارم او خودش بچه را شفا می دهد. دیگر نگران بچه نباش ! تا اینکه به جبهه رفت. مدام تلفن می زد و نامه می نوشت و جویای حال بچه بود تا اینکه حمله والفجر 8 شروع شد و برای چند روزی خبری از وی نشد یک روز بچه را کنار خانه تکیه داده بود که یک دفعه به لطف خدا بچه ای که آنهمه به دکتر و دارو پناه بردیم و نتیجه ای نداشت ، شروع به راه رفتن کرد ! با راه افتادن بچه انگار که دنیا را به من دادند. ذوق زده شده بودم به مخابرات رفتم و از مسئول تلگراف خواستم تا پیامی را به همسرم برساند . گفت : پیامت چیست ؟ روی این برگه بنویس ؟ نوشتم : حمید ! چشمت روشن مجتبی جان راه افتاد ! وقتی با احساس مطلب نوشته شده را دادم جهت ارسال آن آقا لبخندی زد و گفت : چه خبری که اینقدر عجله دارید! متأسفانه دو روز بعد از ارسال پیام خبر شهادت همسرم را آوردند و پس از مدتی ساکش را یکی از دوستانش که او هم شهید شده آورد . از وی سئوال کردم : آقای محمدی ! آیا پیام تلگرافی من به دست حمید رسید ؟ گفت : متأسفانه بلافاصله پس از شهادتش بود که تلگراف رسید . وقتی زمان دقیق شهادتش را دانستم که روز و ساعت راه افتادن مجتبی همزمان بود با شهادت رسیدن پدرش که بر پاس خون او پاداشی به فرزندش عنایت فرموده که این عنایت از الطاف الهی است .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه