وصیت شماره 1 - شهید محمد رضایی آدریانی
" بسم الله الرحمن الرحیم "
باید چگونه مرد تا جاودانه زیست ؟
به نام او که بر عشق رفتن آموخت وبا درود و سلام به پیشگاه مقدس امام زمان (عج) و نایب بر حقش ابر مرد تاریخ ، اسطوره ایمان ، مردتقوی آیت الله العظمی امام خمینی دامت برکاته وامید امت وامام آیت الله منتظری و کلیه مسئولین کشور ، طبق وظیفه شرعی و صیت نامه خود را می نویسم . باشد که خداوند مرا یاری کند . همچنانکه زندگیها گوناگون است ، مردنها هم به همان گونه مختلف است و چگونگی مرگ نموداری از چگونگی زندگی است و مردن برای زیستن ، فنا برای بقا ، رقتن برای ماندن چه تضاد عجیبی ، گروهی از مردم در زندگی گوشه گیر و عاقبت طلبند وخواهان زندگی آرام و بی سر وصدا می کوشند تا با کس درگیر نشوند و آرامششان بهم نخورد و بی نام و نشانند و بی خون و حماسه مرگشان هم ساکت و آرام خاموش است ، همچون سنگی ساکت در کنار جاده ای یا قطره ای که آرام در دل دریا می چکد و در همان دم محو می شود . یا چون شمعی که تمام هستی اش را می دهد و آخرین رمقش را در آخرین شعله اش نثار می کند . خاموش می شود یا چون تیر خورده ای که در بیابانی تنها صغیر گلوله را به جان پذیرفته و آرام آرام از فراز آسمانی به دامن دشت می افتد و خون سرخش صحرا را رنگین می کند و آخرین لحظه های زندگیش را نگاههای معصومانه به پایان می برد ، راستی چه مرگ اندوهناکی و د رعین حال چه رفتن خوب و آمرزنده ای . مگر نه اینکه باید مرد و سر انجام دیر یا زود از این قفس تنگ دنیا واز زندان محصورانند باید گشود و رفت ، اینک که چنین است پس چگونه باید مرد ؟ تا پس از مردن هم جاودانه ماند و پاینده زیست . آیا باید مثل شمع تنها در شبها سوخت و تمام شد یا چون مرغانی بر سر دریا یا چون شکاری در دل صحرا یا چون جغدی پیر بر سر ویرا نه ای همراه با آهنگ مرگ و سرود غم یادر بستر بیماری با چهره ای زر د همراه با درد و رنج و یا مرگی جانگذار و جگر سوز در کنار خویشان و بستگان به چه سان باید مرد ؟ در کوچه پس کوچه های خلوت شهر، سر بر دیوار غربت در مزلبه ها د رپی لقمه نانی وتکه استخوانی از فرط گرسنگی و فقر در دل امواج دریا یا در سینه صحرا یا در عمق یک دره یا در قله یک کوه یا در قعر یک چاه یا برفراز دار یا در مقابل رگبار بر اوج کهکشان یا در قلب جنگل یا بر روی بستر ؟
کسانی هنر خوب مردن را می دانند که هنر خوبزیستن را داشته باشند .گاهی یک ابر مرد و قهرمان میدان با صبر و استقامت شکنجه های دژخیمان ستمگر را تحمل می کند و لب راز دارش را از هم نمی گشاید و حتی مرگ را در زیر پنجه های شکیب ومقاوم خویش زبون و خوار می کند و نامی پر افتخار برای خویش باز می خرد و به گونه ای که پس از مرگ به زندگی پر بارتری تداوم می بخشد ، این زندانی یا امام کاظم است در بغداد یا غفاری و سعیدی است در تهران یا یک شریک فلسطین یاست در قدس اشغال شده اما در چهره یک مصلوب چوبه دار را میبینیم که کس بر فراز آن زمینیان را می نگرد و به عادت کردنشان به زندگی گر چه به قسمت ننگ و زبونی می خندد ، وخود در آستانه معراجی است تا خدا گونه شدن . و این شهید در آستانه این پرواز بر قد است طیب خویش بوسه می زند ، حال این مطلوب یا میثم تمار است در کوفه یا یحیی ابن زید در گرگان یا شهید اول در دمشق یا شیخ خلیفه در مشهد یا سید قطب در قاهره یا شیخ فضل الله در تهران و گاهی این چهره انتخابگر مرگ زندگی ساز سربازی است که به عشق مکتب و میهن در جانش شعله افکنده و از سوز این آذر با سری پر شور صحنه های مبارزه را جانمی دهد و روح می بخشد و پشت سنگرها کمین می کند و در غلاف شمشیر است یا قامت نیزه یا قنداق اسلحه و د انگشتانش ماشه است برای چکاندن قرآن است برای پیاده کردن قلم است برای آگاهانیدن و این سربازها شهید با خونش طومار شرافت را امضا می کند وچه امضائی معتبر تر از خون و چه سندی رسمی تر از شهادت ئ ائ یا حمزه است در احد و یا حسین است در کربلا و یا کوچک خان در جنگل یا یک فلسطینی در سینا و جولان وحیفا و یا عالمانی که شهادت را به استقبال رفتند چون مطهری ، مفتح ، قاضی طباطبائی ، آیت الله صدر و ...
بدین سان است که شهادت زندگی جاوید می اورد و این در بطن شهادت نهفته است شهادت از خودزیستن و از خود گسستن است و به روح جامعه پیوستن است ، راهی دراز از خاک تا خدا ، از هیچ تا همه و با یک جهش سریع سپردن و تزریق خون به پیکر اجتماع مرده و بی خون روح بخشیدن و پرتو افکندن و زندگی در مرگ و بهترین نمونه رفتن - آری این است شهادت در راه خدا در این باره پیامبر اکرم (ص) میفرمایند " ما من قطره احب الی الله عز وجل من قطره دم فی سبیل الله "
هیچ قطره ای در پیشگاه خدا محبوبتر از قطره خونی که در راه خدا جاری شود نیست ، پس اگر شهادت اینقدر شیرین است خداوند آن را نصیب این بنده حقیر نیز بگردان ، پروردگارا تو کمک کن مرا که فقط برای رضای تو باشد و نگذار که نفسم بر من غلبه کند .
در پایان از شما خانواده عزیز و مهربانم خواهشمندم که در شهادت من گریه نکنید البته این را هم می دانم که داغ فرزند سخت است . ولی این را هم می دانم که اسلام با خون رشد می کند .
یک سفارش هم به مادرم می کنم : وآن این است که مادر هر وقت به یاد من افتادی و گریه ات گرفت فقط برای علی اکبر حسین گریه کن که خون من از خون او رنگین تر نیست قبول دارم که بدون پدر و با چه سختیهایی فراوان مرا بزرگ کردی، میدانم که برای من زحمت کشیدی ، دیدم که چقدر زخم زبان شنیدی و درس دین واخلاق و چگونه زیستن را به من آموختی و خداوند انشا ء الله که اجر عظیمی به شما مادر گرامی عطا فرماید و خالصانه از خداوند منان طلب مغفرت و رستگاری در دنیا و آخرت را دارم .
به خدا حالا که این وصیت نامه را مینویسم دستهامی می لرزد و بغض گلویم را می فشرد و اشک در چشمانم حلقه زده زیرا از مادر جدا شدن خیلی سخت است به خصوص برای من سخت تر از همه ، چون برای من هم پدر بودی وهم مادر ، خلاصه نمی دانم به چه زبانی از شما مادر گرامی تشکر کنم اما چه کنم که رهبرم مرا می طلبد جهت یاری کردن اسلام . پس ا زشما می خواهم در شهادت من صبر را پیشه کنید .
و از شما برادر بزرگ خودم تشکر فراوان دارم که به جای پدر من بودی و واقعا از صمیم قلب از شما تشکر می کنم و امیدوارم که مرا ببخشی و حلال کنید و از شما خواهرانم میخواهم که مرا ببخشید و حلالم کنید انشاءالله .
توصیه کوچکی هم به امت شهید پرور شهر شهیدان دارم و آن این است که وحدت خود را حفظ کنید ، به جبهه ها برود مبادا رهبر را تنها بگذارید . که این خود یک کفران نعمت است . در آخر از قول من از تمام آشنایان و دوستان و فامیل وهمه وهمه طلب مغفرت و رضایت کسب کنید .
" والسلام "
ثبت دیدگاه