تدبیر و مدیریت نظامی
به روایت از محمدرضا مشعوف : یکی از شبها به من گفت : «مشعوف بیا برویم و از پایگاه خبری بگیریم ! بنده گفتم : در این موقع شب که کمین می خوریم ! گفت : «خدا بزرگ است ، بیا برویم» . آن شب با آن موقعیّت حسّاسی که در سراسر کردستان بود ، رفتیم و از چند پایگاه سرکشی نموده و برگشتیم . در حین برگشت ، متوجّه شدم که ایشان چراغهای ماشین را روشن و خاموش می کند ، به وی گفتم : چرا چراغها را روشن و خاموش می کنی ؟ جواب داد : تا دشمن نفهد که این یک ماشین است ، بلکه فکر کند که چند ماشین است .
ثبت دیدگاه