تدبیر و مدیریت نظامی
به روایت از غلامیان : سال 64 که به اتفاق آقای دهقان به تیپ ویژه ی شهدا رفتیم. ابتدا قرار بود در خوزستان در منطقه عملیاتی والفجر 8 عملیات کنیم، ولی دستور رسید که باید در کمترین زمان به غرب و به سلیمانیه بروید. آنجا عملیات در پیش است. آن زمان آقای دهقان، مسؤولیت مهندسی تیپ را به عهده داشت. به طرف منطقه سلیمانیه آمدیم. ارتفاعات صعب العبور را گذراندیم. ارتفاعات همه پوشیده از برف بود و کار واحد مهندسی از سایر واحدها مشکل تر و سنگین تر بود. جاده ای در کار نبود و می بایست راهی از ایران به عراق وصل می نمودیم تا بتوانیم عملیات را انجام دهیم. راه بسیار نا مناسب بود و به سختی می توانستیم یک تویوتا را از آن عبور دهیم. آوردن کامیون و دستگاههای سنگین که اصلاً محال و غیر ممکن بود. به عقبه رفتیم و برای استقرار در منطقه آماده شدیم که آقای دهقان آمد. با اینکه واحد مهندسی تیپ ویژه شهدا نسبت به سایر واحدهای مهندسی از امکانات کمتری برخوردار بود ولی ایشان خیلی مصمّم بود که در زمان تعیین شده، جاده را برای عملیات آماده کند. قسمتی از جاده بود که در زیر آن چشمه ای بود. خاک آنجا را نرم کرده بود. آقای دهقان، تمام خاکهای نرم آنجا را برداشت و با لودر و گریدر تمام آن قسمت را صاف کرد و شن ریزی نمود. ایشان چندین بار خاک برداری کرده بود، ولی به دلیل نرمی خاک، مجدداً ریزش کرده بود. شب بود که جاده آماده شد. تعداد ماشینهای سنگین زیاد بودو با عبور اینها باز مجدداً آب جوشیده بود و جاده حالت با تلاقی پیدا کرده است. بچه ها تمام توان خودشان را گذاشته اند و شبانه روز کار کرده اند ولی هیچ فایده ای ندارد، چه کار کنیم. اشک در چشمان آقای دهقان حلقه زده بود. از اینکه نتوانسته بود آن قسمت جاده را وصل کند خیلی ناراحت بود. و می گفت: همین قسمت از جاده کار دست ما داد. خیلی مصمم بود که کار را انجام دهد. بالأخره با تدبیری که داشت موفق شد راه را آماده کند. ضمن اینکه مشغول درست نمودن جاده بود می خواست محل استقرار واحدهای تیپ را آماده کند. وقتی سراغ ایشان رفتیم. دیدیم چکمه های ساق بلندی پوشیده و توی همان خاک و گل راه می رود و به نیروهایش روحیه می دهد. « روحش شاد و راهش پر رهرو باد »
ثبت دیدگاه