شناسه: 199194

ناظر و شاهد بودن شهيد برامور

راوی دهقان: در زمانیکه بیکار بودم، ناراحت و اندوهگین بر سر مزار پدرم رفتم. خطاب به پدرگفتم: پدر، کسانیکه پدر دارند،کسانیکه بزرگتر دارند، برای خودشان کسی هستند یا به هر صورتی مثل من بیکار نیستند. اما من هنوز بیکارم، اگر شما بودید من بیکار نبودم. آنجا دلم شکست و برای ایشان فاتحه خواندم. به منزل که باز گشتم مادرم برای اینکه انشاء الله کاری پیدا بکنم دعا و نذری کرد. فردای همان روز به بنیاد شهید رفتم، به دلیل اینکه رفت و آمد زیادی با کاریابی داشتم، آقای جعفری از کارمندان خوب کاریابی گفت: آقای دهقان مایلید در بانک مشغول به کار شوید. من که واقعا شوکه شده بودم، گفتم علتش چیست که می پرسید؟ ایشان گفت: یک جایی هست که فرزند شهید را برای کارمندی می پذیرد. اگر مایلید باید فردا فلان ساعت آنجا باشید. گفتم: موردی نیست به منزل بازگشتم. فردای آن روز فورا به محلی که قرار بود، بروم، رفتم، وقتی به آنجا رسیدم، خدا شاهد می گیرم، گفتند: ما فقط خانواده شهدا را می پذیریم و چون شما خانواده شهدا هستید، شما را می پذیریم. آنجا بود که به مقام والای شهید پی بردم. دوباره بر سر مزار پدرم رفتم و از صمیم قلب و ته دل از پدر، عذرخواهی و طلب پوزش نمودم و گفتم: جوان بودم و ارزش شما را نمی دانستم، حالا فهمیدم که در جامعه ما چقدر شما ارزش دارید و واقعا اگر ما در این مملکت به جایی رسیدیم از خون پاک شما و رشادتهای شما بوده است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه