خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی صغری دهقان: بعد از شهادتش خواب دیدم به طرف مسجد جمکران می رفتیم - قبل از شهادتش یکبار ما را به جمکران برده بود - یک جوی آب بود. کنار آن کلبه ایستادم، دیدم محمد همراه با پدرم ایستاده است. به طرف جمکران نگاهی کردم. کوهی به حالت یک دره و یک گنبد بارگاه براقی به نظرم می رسید. محمد را صدا زدم و گفتم: بیا اینجا. و وقتی آمد گفتم: آن خانه ای که بصورت گنبد بارگاه است و آن طرف جمکران را می بینی؟ گفت: من اینجا را از قبل دیده بودم. همینطور که صحبت می کردیم. خانمی که نقاب به صورت داشت، 2 عدد درب بزرگ مثل درهای حرم امام رضا(ع) آورد و آنها را گذاشت. من نگاه می کردم که محمد خندید و گفت: ما شبهای جمعه آنجا می رویم. پس دیدی که ما کجا هستیم.
ثبت دیدگاه