دستگيري از ضعيفان
راوی صغری دهقان: در کوچه مان خانمی زندگی می کرد که همسرش فوت کرده بود و بدون سرپرست بود و کسی را نداشت که برایش نفت و یا چیز دیگری بگیرد. یادم است یک شب هوا خیلی سرد بود، محمد رفت و از چهارراه مقدم یک گالن نفت گرفت و برای آن خانم آورد. محمد می گفت:«اینها پسر ندارند و شب تا صبح را با این هوای سرد سپری کردن خیلی سخت است.»
ثبت دیدگاه