ايثار و فداکاري
راوی رمضان بایگی: یک شب به عملیات میمک مانده بودیم. منطقه ای که باید عقبه را آنجا تشکیل می دادیم، بسیار تنگ و کوچک بود. مجبور بودیم تمام امکانات از جمله اورژانس و ... را آنجا سازماندهی کنیم. خیلی مشکل بود در روز، جرثقیل و سایر امکانات را انتقال دهیم زیرا عراقی ها می دیدند و به همین خاطر شبانه کارها را انجام می دادیدم و با این وضع کار به کندی پیش می رفت. نیروهای مهندسی از جمله آقای دهقان، آقای رمضانی، شهید علی پور، شبانه روز کار می کردند و در واقع سنگر سازان بی سنگر بودند. سردار قاآنی از من پرسید اورژانس آماده شده است؟ گفتم: کف سازی آن هنوز نیمه تمام است و مشغول تکمیل کردن آن هستیم. آقای قاآنی آمد و گفت: خسته نباشید دست شما درد نکند ولی من تا لحظه ای که اورژانس آماده نشود، اعلام آمادگی نمی کنم و بایستی ظرف چند ساعت باقی مانده آنرا آماده کنید و گرنه مسؤولیت دنیا و آخرتش به گردن شماست. پیش آقای دهقان رفتم عرض کردم که سردار قاآنی اینطوری فرمودند. ایشان گفت: این که چیزی نیست چرا خودت را ناراحت می کنی؟ بچه های مهندسی بقدری کار کرده و خسته بودند که خجالت می کشیدم به آنها بگویم دوباره مشغول کار شوند. ولی آقای دهقان با اینکه خسته بود سریع بلند شد و یک مقداری سیمان درست کردیم و کف اورژانس را سیمان کردیم و ایشان خاکریزهای پشت و اطراف را هم درست نمود و محوطه ی اطراف را کمی مرتب نمود و تا قبل از ساعتی که سردار قاآنی گفته بود، موفق شدیم کار را به اتمام برسانیم و اورژانس را آماده کنیم.
ثبت دیدگاه