شناسه: 199326

خواب و رویای دیگران در مورد شهید 2

به روایت از بتول دهباشیان : مدتی بود به خاطر اینکه پسرم ترک تحصیل کرده بود برایش و دنبال کار بودیم هرچقدر تلاش کردم و به این در و آن در زدیم فایده ای نداشت. تا این که یکروز رفتم بهشت رضا سر مزار همسر شهیدم آقای دوست بین در حالیکه از این موضوع بیکاری پسرم خیلی ناراحت بودم گفتم: من دیگرخسته شدم خواهش می کنم مرا در این مورد راهنمایی کن دیگرنمی توانم تحمل کنم و از دیدن این وضع که فرزندم بیکار است رنج می برم. وقتی به خانه آمدم شب خواب دیدم که همسرم غلام رضا آمد پهلویم و گفت : خوب خانم من می خواهم از شما گله کنم. گفتم چرا از من ناراحتی؟ گفت: من از تو خیلی راضی هستم ولی به پسرم بگو پیش همه رفت و رو انداخت چرا پیش خودم نیامد؟ گفتم: من خودم خیلی به فکر شما هستم وبه همین جهت نزد شما آمدم .بعد فردای آنروز که ازخواب بیدار شدم برای پسرم توضیح دادم وخوابم را تعریف کردم و گفتم : شاید شما کمتربه سر خاک و مزار پدرتان می روید بیشتر بروید که پسرم گفت :مادر شما کی می خواهید به بهشت رضا سر مزار پدر بروید گفتم :پنج شنبه می روم . گفت :من هم می آیم روز پنج شنبه بود که به سر خاک رفتیم . که دیدم پسرم می خواهد یک جای خلوت گیر آورد که من را از کنار مزار پدرش دورکند . گفت : مادر شما جلو تر بروید من خودم می آیم گفتم نه با هم می رویم گفت نه شما یواش یواش برو ده دقیقه ای می نشینم بعد می آیم من رفتم و او نشست و یک کمی سرخاک گریه کرد وزیر لب زمزمه می کرد که وقتی به طرف خانه می آمدیم در راه گفتم : خوب خواسته ات را از خدا خواستی یا نه اما ایشان حرفی نزد و سکوت کرد .فردای آن روز صبح برای پسرم کاری پیشنهاد کرده بودند . که دیدم به ما زنگ زدند و گفتند که کارش درست شده و بیاید سر کارش .من به پسرم گفتم :باید همیشه راه پدرتان را ادامه بدهید زیرا شهیدان واقعا زنده هستند ودر همه احوال کمک وحامی ما هستند قدر پدرتان را بدانید .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه