شناسه: 199980

خواب و رویای شهید

به روایت از اقدس برمکی : رحمت الله موقع اعزام به جبهه وقتی که پوتینها و ساک و وسایل خود را آماده کرده بود. من پوتینهایش را پنهان کردم وقتی متوجه شد اظهار داشت و که من خوابی دیدم و به خواب خود عمل خواهم کرد. در موقع خداحافظی گفت خواب دیدم سیدی آمده است و مرا سوار اسب قرمزی کرد و گفت بیا به داخل این باغ برویم هر چه رفتیم به آخر این باغ نرسیدیم و این باغ پر از میوه بود گوشم به میوه درختی خورد و آن میوه از درخت افتاد بعد از آن گفت من دیگر بچه شما نیستم و من شهید خواهم شد و اولین شهید روستا خواهم بود بسیار شاد و مسرور بود لازم به یادآوری است که در هنگام شهادت ترکش به نزدیک گوش او اصابت کرده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه