شناسه: 200382

روزه

به روایت از ربابه بافری نسب : بعد از شهادت فرزندم ابو الفضل خادمان الحسینی یکبار به مسجدی که ایشان از آنجا به منطقه اعزام شده بود و دوران بسیجی اش را در آنجا می گذراند رفتم . دوستان ایشان به من گفتند فرزند شما انسان خیلی عجیبی بود و خاطرات عجیبی از او به یاد دارم . من کمی به فکر فرو رفتم و با خودم گفتم : او مگر چکار کرده است که می گوید عجیب بوده . بعد همین موضو را سوال کردم . گفتند : ما هر وقت برای استراحت به داخل چادرهایمان می رفتیم و در حال کار بود و کار را رها نمی کرد و هر وقت به او چایی و یا چیزی تعارف می کردیم قبول نمی کرد . تا اینکه یک روز فهمیدیم او هر روز را روزه می گیرد و با وجود هوای گرم و سوزنده آنجا این کار مشکل را انجام می دهد . و از هیچ گونه کاری کوتاهی نمی کرد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه