شناسه: 200743

عشق به ائمه ی اطهار

به روایت از عذرا بیگم حسینی ثانی : برادرم برای اوّلین بار چندین امام زاده را با ما همسفر بود و ما را برای زیارت به زیارتگاه شاهزاده علی اصغر می برد که تقریباً به معدن نزدیک است و ما با یک تراکتور به زیارت رفتیم البتّه تراکتوردارای تریلی بود و افراد زیادی جای می گرفت و ما خیلی خوشحال بودیم . نکته قابل توجّه این بود ، از زیارت که باز می گشتیم چندین نفر از فامیل ، عمه مادر ، دختر خاله مادر و خاله مادر در سه روستا بودند که برادرم در هر روستا توقّف می کردند و حالی از این افراد می پرسیدیم و باز حرکت می کردیم . خوشحالی و رضایت ما دو چندان شده بود . بار دیگر تعدادی دیگر از فامیل ، آن هم بعد از چندین سال یکدیگر را زیارت می کردیم . خوشحالی و رضایت ما دو چندان شده بود . بار دیگر تعداد دیگری از فامیل با برادرم به زیارت رفته بودند که همیشه می گویند ما از زمانی که با سیّد اسماعیل به این زیارت رفته ایم دیگر از آن زمان تا حالا قسمت نشده برویم و کسی نبوده ما را ببرد . زیارتگاه دیگر نزدیک بزغان بود . افراد زیادی از فامیل بودیم برادرم هم بخاطر همراهی با ما خواهران به این زیارت آمد و عموی مادرم گوسفند نذر داشتند آن جا هم به ما خیلی خوش گذشت . برای اوّلین بار به زیارت امام زاده محروق و خیّام توسّط برادرم رفتیم ما خیلی کم سنّ و سال بودیم با اسب که دارای کالسکه بود رفتیم هم مادرم و هم افراد دیگر بودند خیلی به ما خوش گذشت .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه