عشق به جهاد
به روایت از عذرا بیگم حسینی ثاتی : به یاد دارم یکبار که دور همدیگر نشسته بودیم گفت مادر گفتم بله گفت: مگر به حضرت ابراهیم ندا نرسید که حضرت اسماعیل را قربانی کند ای کاش شما هم من را در راه خدا قربانی کنید.بعد از مدتی با جلب رضایت ما به جبهه رفت و به آرزویش که قربانی شدن در راه خدا بود رسید.
ثبت دیدگاه