بدون عنوان
به روایت از فاطمه حسینی : موقعی که برادرم سید حسین می خواست به جبهه برود با برادر بزرگترم اعزامشان یکی بود که ایشان رفتند و قرآن آوردند و اول برادر بزرگم از زیر قرآن رد شد و بعد خودش قرآن را گرفت و از زیر قرآن رد شدند ایشان آن هنگام روحیه شادی داشتند که جبهه اعزام می شود.
ثبت دیدگاه