آخرین وداع با خانواده
به روایت از معصومه چینود: دقیقا به یاد دارم روزی که پسرم قنبر علی برای آخرین بار می خواست به جبهه اعزام شود ، بنده در طول راه بدرقه اش کردم هر چند قدم که می رفت صورت او را می بوسیدم و خداحافظی می کردم . مثل اینکه به من کسی سفارش می کرد که شاید دیگر پسرت را نبینی و به شهادت برسد که همانگونه هم شد چندی نگذشت که خبر شهادتش را برایمان آوردند .
ثبت دیدگاه