تشویق نیروها
به روایت از حسین حسینی : سال 59 که جنگ شروع شد ما در شهرستان نیشابور و در دبیرستان طالقانی مشغول تحصیل در سال دوم رشته اقتصاد بودیم . در آنجا من مسئول انجمن اسلامی دانش آموزان شهرستان نیشابور بودم . با تعدادی از دانش آموزان هم عهد شدیم که به یاری رزمندگان اسلام برویم اما چون در شهرستان نیشابور هنوز مقری به نام اعزام نیور یسیج تشکیل نشده بود ناچار ما از طریق یکی از دوستان که در جهاد سازندگی مشغول بکار بود از طریق جهاد به عنوان نیروی جهادگر عازم منطقه جنگی شدیم . جمعا ما دوازده نفر بودیم که وارد منطقه سوسنگرد شدیم . در آن زمان هنوز سوسنگرد به تصرف نیورهای اسلام در نیامده بود . وقتی که وارد منطقه سوسنگرد شدیم در آنجا با نیروهای جهادی مشغول فعالیت بودیم . روزی ما دوازده نفر تصمیم گرفتیم که رای گیری کنیم و یک نفر را به عنوان مسئول خودمان انتخاب کنیم و یک نفر مقدمات کار را فراهم کند که ما از داخل نیروهای جهادگر انتقال پیدا کنیم به داخل نیروهای رزمنده . در انجا گروههایی بودند مثل گروه جنگهای نامنظم چمران و یک گروهی هم از استان خراسان بودند که مشهور بود به تیپ امام رضا علیه السلام ، وقتی تحقیق کردیم گفتیم بهتر است به داخل بچه های خراسان برویم و با نیرویهای هم استانی خود مشغول دفاع از نظام مقدس جمهوری اسلامی بشویم . هنگام رای گیری نیروها من را به عنوان نماینده خودشان انتخاب کردند . من به اتفاق برادرم عازم منطقه شدیم و سراغ فرماندهی نیروهای مشهد را گرفتیم . در آنجا ما را معرفی کردند به داخل یک سنگری ، در آنجا اولین برخورد ما با ولی الله چراغچی بود . فرمانده تیپ آن زمان خادم الشریعه بود و معاونش آقای چراغچی . وقتی خدمت چراغچی رفتیم و جریان را توضیح دادیم ایشان به محض اینکه ما را دید گفت خدا شما را برای ما رسانده و ما واقعا مشکل بزرگی توی منطقه داشتیم . نیرویی را که بتواند با ابزار آلات مخابراتی کار بکند الان نداریم و شما دوازده جوان آمدید که نیروهای ما را پوشش بی سیم دهید . ایشان بلافاصله ما را خواستند و خودشان یک راننده گرفتند و دنبال نیروهای دیگر فرستادند سپس آمدند و برای ما پرونده تشکیل دادند و ما در داخل تیپ و در قسمت مخابرات مشغول خدمت شدیم.
ثبت دیدگاه