خاطرات جنگی 2
به روایت از حسین حسینی : زمانی که در سایت ها مستقر بودیم یکی از علمای بزرگ مشهد که خاص و عام او را می شناختند و جزء خاصان درگاه خداوند بود به نام حاج میرزا جواد آقای تهرانی به منطقه تشریف آورده بودند . روزی به اتفقاق آقا ولی و ایشان و جمعی از نیروهای رزمنده داخل سنگر بودیم و ایشان فرمودند که من هم با شما به عملیات می آیم و می خواهم در عملیات شرکت کنم . آقای چراغچی در حالی که لبخندی بر لب داشتند گفتند : حاج آقا شما توان اینکه هم پای نیروهای ما راه بروید ندارید ، ایشان گفت بالاخره انقدر توان دارم که یک لیوان آب به دست رزمندگان اسلام بدهم ظمنا فرمودند یک خواسته هم دارم که هر کجا شهید شدم همانجا مرا دفن کنید و زحمت تشییع را به خودتان ندهید.
ثبت دیدگاه