دعای توسل انفرادی 2
به روایت از مهدی خویشاوندی : یادم می آید شبی توی سومار دشمن پاتک سنگینی را توی خط شروع کرده بود . در این لحظه اقای چراغچی توی سنگر نشسته بود و داشت دعا می خواند و سه بار به ایشان مراجعه کردم . وضعیت را توضیح دادم . ایشان گفتند بگوئید فلان کار را انجام دهید . ایشان تا دعا را تمام نکرد ترک نکرد و تا احساس ضرورت نمی کرد از این جور صحنه ها حرکت نمی کرد. جالب بود که خودش هم دعا را می خواند.
ثبت دیدگاه