حسن برخورد 2
به روایت از علی اکبر زنده دل : ردویی نیروهای آموزشی را برده بودیم و یک میرزای ناظر عملیات چریک و ضد چریک هم داشتیم . در آن زمان زمستان بود و هوا هم خیلی سرد و یخبندان شدیدی وجود داشت . پاسدارهای که آموزش دیده بودند چریک ، و تعدادی از مربی ها و ان جمله ولی الله چراغچی و چند نفر دیگر همگی با هم شده بودیم ضد چریک . ما قرار بود به این مقر به حساب نفوذ کنیم و اگر به مقر فرماندهی دسترسی پیدا می کردیم مقر را فتح کرده بودیم . اقا ولی بدن درشتی داشت ، شب توی هوای سرد می خواست نفوذ کنیم و بیاییم داخل . آقا ولی از منطقه ای که می خواست به حساب نفوذ کند چون بدن درشتی داشت به شاخه های درخت می خورد و طبعا صدای بیشتری از ما ها ایجاد می کرد ولی ما ها کوچولو بودیم و توی جوبهای آب می توانستیم خودمان را بکشیم اما ایشان اگر توی جوب آب هم می خواست سینه خیز بیاید باز هم آن کسی که در کمین بود باز ایشان را مشاهده می کرد ، چون بدنی درشتی داشت ایشان را دیدند و چون نزدیک شده بود چهار پنج نفری ایشان را گرفته بودند . ایشان را توی آن هوای سرد آوردند و آن موقع شب اول یک مقداری به شوخی می زدند . بعد همان پاسدارها ایشان را توی استخر اب یخ زده انداختند . ایشان هم می خندید و اینجوری نبود که با کسی برخورد کند . ایشان حوصله عجیبی داشت ، از توی آب بیرون امد و بدون اینکه اعتراضی بکند لباسهایش را عوض کرد ولی به عنوان یک دستگیر شده دستگیرش کردند.
ثبت دیدگاه