شناسه: 201716

اهميت دادن به سلامتي نيروها

راوی حجه الاسلام بختیاری: یک روز برای ولی الله چراغچی خبر آوردند که نیروهای گردان مستقر در خط در محاصره قرار گرفته و اب به آن ها نمیرسید . ایشان با شنیدن این خبر بلافاصله برخواست که برود . من به ایشان گفتم : شما بمنید ، ما می رویم . گفت : نه ، من باید خودم بروم . به قدری ناراحت شد که اشک از چشمانش جاری شد و گفت : نیروها در خط با حالت تشنگی بجنگند و من اینجا بمانم . من اصرار کردم که با شما می ایم ،‌ اما ایشان قبول نکرد و می گفت : شما متعلق به مردم هستید ، اگر برای شما مشکلی پیش بیاید جبرانش ممکن نیست . اما اگر من رفتم کسی دیگری هست که جایگزین من شود و فرماندهدی را به عهده کیرد . به اتفاق به سمت خط مقدم حرکت کردیم . نزدیک خط که رسیدیم ، مرتب صدای سوت خمپاره به گوش می رسید . راننده ای که ما بود ناراحت شد و گفت : شما خودتان را به کشتن می دهید . من به آقای چراغچی گفتم : الان حضور شما آنجا ضرورت ندارد . بعد دیدم ایشان دستی به چشمانش مالید و اشک هایش را پاک کرد و گفت : این جا که گاهی گلوله می آید ، ما نگران می شویم ، مگر آن گردان نیرویی که در خط مقدم مستقر است و یکسره روی سرشان گلوله می بارد و تشنه هم هستند انسان نیستند . آنها بر ما حقی ندارند . در ادامه گفت : بروید و توکل بر به خدا کنید و از این گونه چیزها نترسید . در بین راه من با ایشان شوخی می کردم و می گفتم : آقای چراغچی مواظب باشید تهور نباشد ، شجاعت باشد . ایشان می گفت : چشم و می خندید و به راننده می گفت : برو .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه