آخرين وداع با خانواده
راوی حسین جمال آبادی: پدربزرگم خاطره ای را از پدرم این گونه تعریف می کرد: روزی که پسرم عباسعلی می خواست به جبهه برود از من خداحافظی کرد به او گفتم پسر عزیزم نمی شود که نروی با شجاعت و حالت خاصی گفت: بابا جان مگر امکان دارد که من نروم اسلام در خطر است ما باید برویم و در جنگ شرکت کنیم تا اسلام پیروز شود پدر جان فرزندان و خانواده ام را به شما می سپارم خواهش می کنم از آنها پرستاری کنی اگر دیدی که من نیامدم و شربت شهادت نوشیدم راهم را ادامه دهید.
ثبت دیدگاه