وصیت شماره 1 - شهید عباس جوی
«....و اي آينده سازان مملكت اسلامي، كه اميد امت و امام عزيزمان به شما اين است كه هوشيار و آگاه باشيد و بيدار و آگاه باشيد كه سعادت و خوشبختي آينده در گرو تلاشها و جهادهاي شماست. از شما به عنوان دوستي كه چندروز قبل در كنار شما مينشستم، ميخواهم كه در تمام جهات لبيك گوي امام امت باشيد و نگذاريد خون شهدا پايمال شود و از طرف من به آنانكه كه نسبت به انقلاب و اسلام بي تفاوت هستند، بگوييد كه ديگر پيش از اين در غفلت نباشند و از لذتهاي مادي و كوتاه خود را نجات بدهند كه ديگر حجت بر همۀ ما تمام شدهاست و به پا خیزيد و به امت هميشه بيدار بپيونديد. پدرم ومادرم: مدتهاست كه از خدا ميخواهم كه مرا ببخشد. از اين كه در طول اين فرصت، نتوانستم فرزند خوبي براي شما باشم. مادرم ميدانم كه از دست دادن فرزند بسيار مشكل و سخت است، اما بايد زينب وار همانند كوه در مقابل اين سختيها صبر و مقاومت ورزيد چرا كه تمامي اينها امتحان خداست و اين را بدان كه بهشت از آن كساني است كه سختيهاي اين دنيا را در آغوش ميگيرند. و از خوشيها ودر بستر گرم و نرم خوابيدن فاصله ميگيرند. پس مواظب باش كه بازيچههاي اين دنيا شما را فريب ندهد و اين نكته را هرگز فراموش نكن كه «دنيا مزرع، اخرت است.» و فقط به دنیا فكر نكنيد كه اخرت هميشگي است، پس هميشگي باش و هر لحظه خدا را شكر كن كه فرزندت بهترين مرگ را انتخاب كرده و دستش به خون پاسداران و شهداي محراب اغشته نشده و به آرزوي ديرينۀ خود كه سالها بود، انتظار آن را ميكشد و براي رسيدن به آن رنج ميبرد، رسيد...»
ثبت دیدگاه