خاطرات سياسي
راوی غلامحسن عبدی: زمانی که کوچک بودم یک روز داییم (آقای ترابی) به منزل ما آمدند و یک دست لباس نظامی پلنگی آوردند و گفتند: این را برای شما آوردم که بپوشی و به اتفاق، راهپیمایی برویم. من نیز لباس را پوشیدم و رفتیم. در داخل صف راهپیمایی قرار گرفتم، احساس خوبی داشتم و همین امر باعث شد که نسبت به راهپیمایی احساس مسئولیت کنم.
ثبت دیدگاه