وصیت شماره 2 - شهید سیداصغر طبراصفهانی
بسم الله الرحمن الرحیم خدایا بارالها معبودا ، معشوقا مولایم چه زیباست جلوه گاه جمالت وچه پرشکوه است حضور درپیشگاه بارالها آیا این منم که توانستم در جبهه حق بر علیه باطل د رراه تو قدم بردارم آیا این منم که بسوی تو شتابان حرکت می کنم انشاء اله که راهم را درست ودقیق به طرف تو انتخاب کرده ام خدایا تو خودت شاهدی که روزگاری د رغفلت بسر می برد ود رهمان روزگار که من به بی فکر ره می سپردم تو مشتاقانه مرا به سوی خود می خواندی ومن بی شعور وبی فکر به تو گوش نمی دادم ولی یک مرتبه ا زاین خواب غفلت نفرت انگیز بیدار شدم ودیدم که به چاه سهمگینی سقوط می کنم از همان موقع بود که از تو کمک خواستم وتوائی مهربان ورئوف که ا زمن عصیانهای بیشماری دیده بودی دست مرا گرفتی ومرا به اینجا رسانیدی به خدا یا شکر خدایا شکر خدایا شکر. وحالا ای خدایا ای معبودا وای معشوق من حالا که من ذره ای به فکر افتادم وراه سعادت را پیدا کرده ام آماده ام دوست دارم که چشمهایم را دشمن در اوج دردش از حلقه بیرون آورد ودستها وپاهایم را ا زبدنم جدا کند وسرم را ازتن بکند وبدنم را تکه تکه کند وببیند که با آخرین فشاری که به من وارد کرده است نتوانسته ایمان وهدفم را تغییردهد وکوچک تر از آن است که بتواند عشق به الله وائمه وامامم را از فکر وقلبم بیرون کند. ای کسی که این نوشته را می خوانی آیا این حرفهای مرا قبول می کنی با فکر می کنی که این فکرها را به من تلقین کرده اند اگر در این فکر هستی بدان که د را اشتباهی ومن با فکر آزاد وروحی سالم این وصیت نامه را می نویسم وبه آن اعتقاد کامل دارم. تو خودت ( ای کسی که در فکر من شک می کنی ) کمی فکر کن ببینم این شکی که در تو به وجود آمده است در اثر چه چیز است ؟ ایا تو در پی خودت هستی ؟ آیا اگر به تو ثابت شود که راه من صحیح است ایا می توانی خود را متقاعد کنی که راهم را ادامه بدهی اگر درپی حق باشی می توانی ولی اگر درپی خوشی خودت باشی اصلاً فکرش را هم نمی توانی بکنی ای کسی که به من عیب می گیری وهنوز به فکر نیفتاده ای بدان که راهت اشتباه است شما امید دارید که من در برابر یزید طاغی ودشمن خدا سراطاعت فرود آورم؟ هرگز به خدا پناه می برم که به چنین خواری وذلتی تن درهم ما در دامان کرامت واقائی پرورش یافته ایم وسیادت در روح وجان ما موج می زند وعزت وشرف به ما حکم می کند که برای مرگ آغوش باز کنیم وآه چقدر مشتاقم که هرچه زودتر به این جوانان هید بپیوندم. بیابیا وکمی فکر کنیم وفکر کنیم که اگر اسلام حق باشد وقیامتی در کار باشد وما با این گناهان زیاد در پیشگاه خدا حاضر شویم آن وقت باید چکار کنیم ولی می دانم که این حرفها در کسی که این دنیا در ذهنش مزه کرده است دیگر اثری ندارد مرگ اینکه خدا بخواهد لطفی به او بکند همچنان که بر من کرد به کوچکی گناهت نگر به بزرگی خدای که عصیانش را کرده ای فکر کن وبدان که مومن گناه خود را چون سنگ بزرگ بر بالای سر خود می بیند که هر لحظه ممکن است برفرق سرش افتد وکافر فکر گناهش را چون صدای بال مگسی پندارد که از جلوی گوشش گذشته باشد وشاید این فکر را هم بکند ومومن به گناهی که کرده گنجشگی که گرفتار قفس شده مضطرب تر وپرهیجان تر است حضرت علی (ع) می فرماید: مهاجر کسی است که از گناهان خویش هجرت کند پس بیا وکمی فکر کنیم وخود از این منجلاب دنیا بیرون بکشیم در آخر از همه حلالیت می طلبم. ترسم ای مرگ نیائی تو ومن پیر شوم آنقدر زنده بمانم که زمین گیر شوم خدایا خدایا تا انقلا ب مهدی خمینی را نگهدار. منتظری نستوه برای نصر اسلام محافظت بفرما.
ثبت دیدگاه