خبر شهادت
راوی مرضیه پازهر امامی : شبی خواب دیدم که در حال جارو زدن حیاط هستم. ناگهان از گردنبندم، پلاکی که رویش الله نوشته شده شده بود افتاد، فقط زنجیرش در گردنم ماند. هر چه دنبالش گشتم پیدا نکردم. بعد از چند روز شوهرم آمد و گفت: حاضر شوید برویم مشهد. گفتم: چه خبر است! جواب داد، خبری نیست، فقط برادرت زخمی شده است. نزدیک خانه که رسیدیم دیدیم همسایه ها همه جمع شده اند. بعد گفت: پدرت شهید شده است.
ثبت دیدگاه