خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی گل صنم امامی : شب هفتم شهید بود ، خواب دیدم پدرم آمده است حیرت زده شدم مثل اینکه در حالت بیداری باشم و این مسئله برایم رخ داده باشد . با خودم می گفتم : خدایا چگونه به پدرم بگویم شهید شده است . در حالیکه از جبهه برگشته. رفتم جلو سلام و احوال پرسی کردم گفتم : آقا شما آمده اید ؟ گفت: بله مگه چی شده ؟ جواب دادم : شما که شهید شده بودید . ما برای شهادت شما خیلی برنامه ریزی کرده ایم . عکسهایتان را روی دیوار چسبانیده ایم . برنج خیس کرده ایم . مرغها را پاک کرده ایم با این همه حالا چه کار کنیم؟ گفت: هیچ نگران نباش ، مثل قبل شب تاسوعا هیئت می آید . و غذارا بچه های هیئت مصرف می کنند . سینه زنی هم برگزار می شود .
ثبت دیدگاه