شناسه: 204039

مبلرزه با ضد انقلاب و منافقین

به روایت از علی اصغر برازنده : زمانی که فرزندم محمدرضا به جبهه رفته بود در پاسگاه مرزی بود و با قاچاقچیان درگیر می شد یک شب که برای نماز صبح بیدار شدم وقتی نمازم را خواندم یک حالت دیگری به من دست داد و دلم شور می زد. رفتم و یک دوش گرفتم تا از این حالت در آیم ولی بدتر شدم در خانه طاقت نیاوردم و بیرون رفتم دیدم فرزندانم در حیاط جمع شده اند گفتم چه شده است؟ گفتند الان از رادیو اعلام کردند که در سیستان و بلوچستان درگیری بین ماموران نیروی انتظامی و اشرار در گرفته است. گفتم جایی که محمدرضا خدمت می کند کجاست؟ گفتند ایشان سی کیلومتری با محل درگیری فاصله دارد و فکر نمی کنیم که در این درگیری ایشان هم حضور داشته باشد آن شب تا صبح نخوابیدیم . صبح به همراه مادرش از خانه بیرون آمدیم تا هر جوری شده خبری از ایشان به دست بیاوریم دیدم که فرزندانم با هم بحث می کنند به آنها گفتم به جای این حرف های بروید تلفن بزنید و از محمدرضا خبری برایمان بیاورید وقتی همه با هم رفتیم و تلفن زدیم به ما خبر دادند که فرزندتان محمدرضا برازنده به درجه رفیع شهادت نائل گردیده است. همان جا از حال رفتم و دیگر چیزی نفهمیدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه