شناسه: 204535

عشق به جهاد

حسین ایمانی مادرم یک صندوقچه قدیمی داشت که مدارک را داخل آن می گذاشت یادم می آید وقتی که حسین قصد داشت که به جبهه برود اصرار داشت که مادرم شناسنامه اش را بدهد تا که وی برای حضور در جبهه ثبت نام نماید . مادرم نیز بخاطر عشق ومهر مادری مانع رفتن ایشان شد .وشناسنامه اش را داخل صندوقچه گذاشت و درب آن ر قفل کرد وحسین با برخوزی محترمانه به مادرم گفت : مادر جان ، اگر من وامثال من برای دفاع از میهنمان برنخیزیم پس چه کسی باید از میهن دفاع کند پس از اصرار فراوان مادرم را توجیه وراضی کرد که به جبهه برود ومادرم بعد از صحبتهای حسین راضی شد وجگر گوشه اش را به میدان نبرد حق علیه باطل فرستاد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه