شناسه: 204569

روزه

او بعد از تعطیلی مدرسه در سه ماه تعطیلی به بنایی می رفت، ماه مبارک رمضان بود. او به سن تکلیف نرسیده بود دوستانش به او می گفتند بیا صبحانه بخور رضا می گفت: من روزه دارم و با دهان روزه تمام روز را کار می کرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه