تقید به جماعت
به روایت از طیبه نجاتیان : به خاطر دارم که سفری به قم داشتیم . حسن آقا من و بچه ها را جلوی درب حرم پیاده کردند و خودشان رفتند تا ماشین را پارک کنند و بیایند تا باهمدیگر برای زیارت به داخل حرم برویم . مدت زیادی صبر کردیم ولی خبری از ایشان نشد . من با سه تا بچه ها جلوی درب حرم توی شلوغی منتظر بودم . وقتی حسن آقا آمد خیلی عصبانی شده بودم برای اولین بار با او بحث کردم وبه او گفتم : این درست است که مرا در اینجا با سه تا بچه منتظر بگذاری ؟ ایشان در جواب گفت : به خدا به امام داشتم می آمدم که نماز جماعت شروع شد من هم چون وضو داشتم با دیدن صف نماز نتوانستم از نماز جماعت بگذرم ونمازم را خواندم و آمدم .
ثبت دیدگاه