خبرشهادت
به روایت از ام الکثوم استیری :قبل از اینکه حسین شهید بشود من یک شب خواب دیدم که داخل خاک عراق رفته ام. در آنجا صدام را دیدم که داد و بیداد می کرد و به زبان عربی می گفت: نگاه کن ایرانی ها خانه های ما را آتش زده اند ببین چکار کرده اند. او یک مادر پیری داشت که مرا به داخل خانه کشید و گفت: بیا داخل خانه به حرف او نکن. وقتی من داخل خانه رفتم صدام به من گفت: دهانت را باز کن. گفتم: برای چه؟ گفت: می خواهم یک قطره داخل دهانت بریزم. گفتم: نه قطره را بده به خودم تا بریزم. گفت: نه فقط دو قطره می خواهم به دهانت بچکانم. وقتی این دو قطره را به دهانم چکاند احساس کردم خیلی تلخ بود که در همین لحظه از خواب بیدار شدم و گریه کردم. مادرم به من گفت: گریه نکن انشاءالله خیر است. بعد از گذشت دو هفته از این خواب خبر شهادت شوهرم و برادرش را برای من آوردند. که من فهمیدم منظور از آن دو قطره تلخ این دو شهید بودند که رفتنشان کام ما را تلخ کرد.
ثبت دیدگاه