شناسه: 205776

نوافل و نماز شب

به روای از ام الکثوم استیری : یک شب خواب بودم متوجه شدم که حسین نیمه های شب بلند شده و نماز شب می خواند و گریه می کند. گفتم: برای چه گریه می کنی؟ خواب دیده ای؟ گفت: نه. هر چه اصرار کردم چیزی نگفت. صبح پیش پدرش رفت و گفته بود: من دیشب خواب دیدم که من و برادرم در حالیکه هر کدام یک پرچم سبز به دستمان است به طرف پائین می آیم. پدرش گفته بود: خدا را شکر، به همان آرزویی که داشتی می خواهی برسی.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه