شناسه: 205903

شجاعت و شهامت

راوی محسن گواه: جریان شهادت برادر اخباری به این صورت بود که بین خاکریزها و خاکریز دشمن یک خانه ای بود . ناگفته نماند که برادر هادی خیلی شجاع بودند و چند بار در زمان انقلاب مواد منفجره دست ساز در دستشان منفجر شده بود و دستانش کلا مجروح بود . ایشان خیلی آدم شجاعی بود و علاقه عجیبی هم به انفجار داشت . حتی سال 50 به بعد گرچه کوچک بود، چون در موادسازی وارد بود از ایشان کمک می گرفته اند و با انقلابیون همکاری می کرده است تا اینکه انقلاب پیروز شده و ایشان وارد بسیج شده بودند . هنگامی که شهید شدند 23 یا 24 سال سن داشتند . وقتی که ایشان وارد بسیج شده بودند، آموزش تخصصی انفجارات دیده بودند و از هر نظر در انفجارات وارد بودند . یک خانه ای بین ما و دشمن بود که دشمن در آنجا قبضه خمپاره 60 را می گذاشت و خاکریز ما را می زد . به خاطر اینکه کلا این خانه را از بین ببرند تصمیم گرفتند آنرا منفجر کنند. شانزده مین 19_M را بچه ها با فرمول برده بودند تا خانه را بزنند و آنجا را از هم بپاشند و منهدم کنند تا دشمن نتواند بوسیله آن خانه از دید ما مخفی شود و نتواند نزدیک خاکریز ما بیاید (خود من چون در آن شب نبودم از این جهت زیاد به جزئیات آن وارد نیستم ) خاکریز طوری بود که سمت راست آن اروند رود قرار داشت، یعنی سمت راست خاکریز به اروند چسبیده بود . اگر رو به عراقی ها می ایستادیم، چسبیده به اروند بود و خانه حدود صد متر یا صدو پنجاه متر از خاکریز جلو بود. یک قسمت هم نخل بود که قرار بود این نخلها را هم بزنند تا دشمن از پشت خانه به داخل نخلها نیاید و به خاکریز ما نزدیک نشود و نیروهای ما را نزند . از این جهت 16 عدد مین 19_M را برداشته بودند و فرمول هم برده بودند تا اینکه آن خانه را منفجر کنند. متأسفانه دشمن متوجه شده بود و با خمپاره های شصت شروع به زدن آن منطقه می کند . یکی از خمپاره های شصت روی فتیله انفجاری می خورد و فتیله آتش می گیرد و چون مینها به وسیله فتیله به هم وصل شده بودند، مینها منفجر می شوند و برادر هادی پودر می شود و از جنازه ایشان فقط یک پایش مانده بود و یک مقداری از گوشتهای بدن او که به اطراف افتاده بود همین پا و تکه گوشتهای او را تشییع کردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه