شناسه: 207467

خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد

راوی سارا طاهری: آخرین بار که دایی قدیر به منطقه رفت حدوداً بعد از پنج الی شش روز خواب دیدم که : یک بچه کوچک کنار رودخانه ای ایستاده و به من می گوید که مرا به آن طرف آب ببر و من در جوابش گفتم : من نمی توانم زیرا می ترسم که غرق بشوم بعد آن بچه گفت : بیا برویم ، قدیر آنجا زخمی شده و اگر نرویم او را بیاوریم همانجا می ماند و آب او را با خود می برد و غرقش می کند و باز من گفتم نمی توانم و دایی قدیر همانجا ماند و صبح که از خواب بیدار شدم گریه می کردم و می گفتم که دایی قدیر شهید شده اما زن دایی گفت : خواب زن چپه است و خواب تو درست نیست .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه