خاطرات بعد از مجروحيت
راوی حسینعلی نژادی: روزی پسر آقای محدث که از دوستان ما بود به جبهه آمده بودند. برات علی با لباس خاکی و سر و صورت خون آلود پیش او رفت و به او سلام کرد، ولی محدث او را نشناخته بود بعدا فهمید که او آقای هوشیار است. چون مجروحین را حمل می کرد، بدنش خونی شده بود.
ثبت دیدگاه