خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی غللام رضا نقدبیشی: یک شب خواب دیدم پسرم با لباس سفید به خانه مان آمده و در حالیکه ایستاده بود من به او گفتم پسرم بنشبین چرا ایستاده ای گفت:پدر جان خوب است من می خواهم بروم من آمده ام از شما و مادرم خبری بگیرم چون فهمیده ام که تو مریض هستی بعد پسرم از چشم من ناپدید شد.
ثبت دیدگاه