خاطرات جنگي
راوی ابوطالب جعفری : یک روز غروب بر اثر شلیک خمپاره دشمن و اصابت آن به باک بنزین، موتور ما آتش گرفت. تا وقتی امکانات فراهم کردیم که آتش را خاموش کنیم، بر اثر شدت احتراق موتور سیکلت سوخت. با دیده شدن شعله های آتش دشمن منطقه را شناسایی کرده و گلوله های بیشتری را شلیک می کرد. شهید علی اصغر به من گفت: موتور را رها کن، بیا چند متر عقب تر برویم و در پناهگاهی کمین کنیم تا از شدت حجم آتش دشمن کاسته شود.
ثبت دیدگاه