شناسه: 208670

ايثار و فداکاري

راوی جواد متقیان : یکبار من مجروح شده بودم و در یکی از بیمارستانهای تهران بستری بودم. شهید علی اصغر در بیمارستان به ملاقاتم آمد. قرار بود مرا مرخص کنند. - چون فصل زمستان بود - ایشان اُورکت خود را در آورد و به من داد و گفت: بپوش و بعنوان یادگاری نزد شما باشد. هرچه به ایشان اصرار کردم که زمستان و هوا سرد است گفت: من می روم و از منطقه برای خود تهیّه می کنم. - هنوز من این اُورکت را به عنوان یادگاری نگه داشته ام -.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه