خاطرات نحوه مجروحيت
راوی عصمت میرزایی صفی آباد : یک دفعه مجروح شده بود و دکترها تشخیص داده بودند که رگ عصب دستش قطع شده بود و دیگر امکان دارد هیچوقت این دستش خوب نشود وقتی میدید مادرم گریه میکند میگفت مادر گریه نکن ما امانت هستیم برای اسلام داریم میرویم وشما هم از خدا بخواه صبرت بدهد مادر کمکش میکرد لباسهایش را تنش میکرد دستش حرکت نداشت رفته بودند یک آبمیوه گیری گرفته بودند وبرای او آب انبر میگرفتند.چون که دکتر خون زیادی از دستش رفته هر میتوانید به او آب انار بدهید همش عذر خواهی میکرد و میگفت که ببخشید که شما را به زحمت انداختیم
ثبت دیدگاه