ابتکار و طرحهاي نظامي
راوی علی موحدی : یکی از کارهای جالبی که ایشان در سومار کرد ، این بود که یک جاده ای از پشت ارتفاعات احداث می کردند . چون جاده ای که ما در سومار داشتیم ارتفاعات بلند اصلی دست ما بود . مثلا ارتفاعات کله شوان تا آن آخر می آمد تا جای نردبان . اینها تمام دست ما بود . بلندترین ارتفاعات جاده ای که ما داشتیم پایین بود داخل دره بود ، هرچه عراقی ها گلوله می زدند ، توپ می زدند ، سر ارتفاع به سنگرها اصابت می کرد. اگر از ارتفاع رد می شد به جاده برخورد می کرد . یعنی جاده خیلی جاده بدی بود . خیلی ماشین ها آنجا از بین رفت و خوب تردد هم بعد از چند روز که جاده وصل شده بود زیاد بود و تدارکات می آمد. جاده خیلی مهم بود . لذا تصمیم گرفتند یک جاده ای از بغل ارتفاع بزنند. این جاده امن بود . یعنی اگر گلوله خمپاره به سر ارتفاع برخورد می کرد که کار به این جاده نداشت و اگر رد می شد به ته ارتفاع می خورد . یعنی توی جاده پایین می خورد و جاده امن بود . مسافت زیادی از آن جاده را احداث کردند. به یک جایی رسیده بودند که یک بخشی از کوه کنده شده بود به شکل شکافی از کوه فاصله گرفته بود از همان ارتفاع بود . زیر ارتفاع را که می خواستند بشکافند . یک قسمتش را که شکافته بودند . یک قسمتی از این ارتفاع خراب شده بود و یک راننده بولدزر هم آنجا پایش قطع شده بود وشهید شده بود لذا بولدزر همانجا مانده بود و جاده هم همانجا متوقف شده بود . کسی هم حاضر نبود زیر این ارتفاع جاده بزند . بالاخره از مهندسی هم هیچکس قبول نمی کرد . می گفتند : این ارتفاع باید خراب شود . شهید میرزایی آمد و گفت : من این را خراب می کنم و خلاصه از این مینهای قابلمه ای که ضد تانک است از آنها شب با وانت آوردند و یک جاده هم بالاسر ارتفاع مال خود عراقیها بود زمانی که سنگرها دست خود عراقیها بود از آنجا تردد می کردند . از آن جاده بالا آمد و از این مینهای قابلمه ای صدتا داخل این شکاف انداخت . تا وقتی همه مینها منفجر می شد . این شکاف را خراب کند و پایین آزاد شود و بتواند جاده را ادامه بدهند. ایشان آمد آنجا منتهی داخل یک مین را چاشنی الکتریکی گذاشت ، آنجا باید حتما چاشنی اش به شکل الکتریکی عمل می کرد . چون انفجار صدتا مین قابلمه ای . انفجار خیلی قوی میتوانست باشد . البته خود شهید میرزایی هم شاید برآورد نمی کرد که حد انفجارش چقدر باشد . آمد چاشنی الکتریکی گذاشت و بعد خلاصه یک قسمتی را خالی کردند . زد به باطری منفجر نشد چون مسافت سیم زیاد بود و خود شکاف هم طولانی بود منفجر نشد . ضمنا از همین سیمهای تلفن استفاده می کردند . اینها هم برای این کار سیمهای قوی نبود . خلاصه چند روزی گذشت مینها همان لا بود و ایشان فکر می کرد . خلاصه یک روز آمد ماشین را بود نزدیک همین منطقه آنجا سیم را به باطری ماشین زدند . وقتی این انفجار صورت گرفت . انفجار عجیبی بود که من یادم هست . خط را از دو طرف حدود 200 متر بچه ها خالی کرده بودند که احتمال خرابی سنگرها داده می شد . وقتی این منفجر شده بود . از موج انفجار فیوزهای ماشینها و راهنماهایش روشن بود . این فکر کرده بود که ماشین آتش گرفته . خلاصه انفجار عجیبی بود که انجام شد و آنجا یک حالت تهوعی به بچه ها دست داده بود منجمله خود شهید میرزایی شب خیلی حالش بد بود . از شدت موج انفجار عراقیها هم می دانم ، یک شبانه روزخطشان را خالی کرده بودند حالا بعضی ها می گفتند ، احتمالا سنگرهایشان روی هم خوابیده ، چون فاصله خط آنها زیاد هم نبود . و آن انفجار هم بسیار قوی بود و بالاخره این شکاف کوه را این فاصله ای که آنجا بود ، خراب کرد و آن مسیر باز شد یک انفجار هم شبیه به این انفجار در مهران انجام داد . یادم می آید از یک کانالی مینهای بسیار زیادی جمع کرده بودند و چاشنی مینها را نتوانسته بودند خارج کنند . گفته بود اینها را کنار بگذارید بعد آمده بودند داخل یک کانالی جمع کرده بودند یک روز عصری گفت : بیا برویم . می خواهم اتش بازی راه بیندازم . رفتیم آنجا ، من که از شدت انفجار طی مدت یک ساعت شاید سه یا چهار مرتبه استفراغ کردم . یک کارتن هم دینامیت داشت که گفت اینها حساس شده چون باید هرچند وقت یک بار کارتنهایش را چپ و راست کنند و این کار را نکردند ظاهرا دینامیت طوری هست که آن مواد مایع اش جمع می شود به یک طرف و حساسیتش زیاد می شود همه انها را جمع کرده بود و آورده بود داخل کانال گذاشته بود و یک انفجار بسیار مهیبی هم آنجا انجام داد و یک روز دیگر هم یک شکاف دیگری همینطور بود که می خواستند جاده مهران را پشت قرار گاه شهید حیدری احداث کنند . اگر اشتباه نکنم آنجا یک جاده ای بود . یک قرار گاهی می خواستند برای لشگر ایجاد کنند آنجا هم جاده می خواستند بزنند . باز یک جایی از کوه همینطور مانع بود که ایشان آمد آنجا هم یک انفجاری انجام داد که چند مجروح هم آن انفجار داد چون ایشان بچه های تخریب را هم آورده بود که آنهایی را که می خواهند آموزش ببینند ترسشان هم بریزد . منهم رفتم . یک تعداد تله انفجاری گذاشت ، یک تعداد مین و دینامیت و اینها داخل یک سوراخی از کوه گذاشت که بولدوزر هم تا همانجا رفته بود و دیگر نتوانسته بود برود . نیروها را آورد کنار این محل انفجار و شروع کرد به صحبت کردن که وقتی می خواهند منفجر کنند اینطوری هست و باید بخاطر اینکه انفجار تکمیل باشد جلو محلهایی که انفجار باز می شود ببندید . مثلا کیسه گونی شن کنید و بگذارید جلوش که انفجار در محیط بسته انجام شود و قدرت تخریبش بیشتر باشد . همه این توضیحات را در حینی که یک جماعت 40_50 نفری همه آمده بودند آنجا همه نشسته بودند می داد . در یک لحظه فتیله را آتش زد و گفت 15 ثانیه مهلت دارید فرار کنید . خلاصه انفجار قوی بود من البته از قبلش حدس می زدم هوا دستم بود که مهدی از این کارها می کند ولی آنها بنده گان خدا بسیجیهای تخریب بودند و همه هم صفر کیلومتر بودند زیاد به روحیاتش وارد نبودند . همه فرار کردند . یک عده به چپ و راست و پایین و آنهایی که پایین رفتند از انفجار نجات پیدا کرده بودند ولی از ترسشان سر خورده بودند و دست و پاهایشان پوست مال شده بود . یک تعدادی اشتباه کرده بودند رو به بالا فرار کرده بودند خوب روبه بالا در 15 ثانیه ، آدم چند متر می تواند برود ؟ من هم از داخل خود همین جاده که بولدزرها زده بود خودم را سریع می انداختم در همان جاده یک چند نفر هم با من آمدند اونهایی که بالا می رفتند دیگر سنگ و اینها خورده بود به دست و پایشان بندگان خدا زخمی شده بودند. خونی مالی و بالاخره سوار ماشین کردند و تعدادی را آوردند ، البته مجروح عمیقی نداشتیم ولی 8_7 نفری مجروح سطحی داشت.
ثبت دیدگاه