اخلاص عمل
راوی سید غلامرضا امینی یزدی : من در منطقه به عنوان تخریب چی زیر نظر شهید مهدی میرزایی کار می کردم. شب عملیات بود، نزدیکیهای صبح نزد من آمد و گفت: تو را برای حضور در خط مقدم انتخاب کرده ام. گفتم: چه عجب مرا آدم حساب کردید. گفت: تو این همه مجروح شده ای، هنوز هم اینگونه سخن می گویی. درهنگام اعزام با حسرت گفت: آهای راهیان عشق، ما را از دعای خیر خویش فراموش نکنید. بعد از عملیات در حالی که مجروح شده بودم و با هلی کوپتر (چرخبال) به مشهد حمل می شدم. داخل هلی کوپتر تعدادی شهید و مجروح دیگر حضور داشتند. ناخودآگاه خود را به طرف یکی از تابوتها کشاندم، و روی آن را کنار زدم. ناخودآگاه خود را با چهره شهید خادم الشریعه روبرو دیدم. گویی داشت با من سخن می گفت که دیدی بالاخره باهم به مرخصی می رویم.
ثبت دیدگاه