شناسه: 208873

زيرکي و هوشمندي

راوی مرتضی حسن زاده : یک بنده خدایی بود خیلی ادعا داشت که آدم شجاع و نترسی است. چون ایشان را خط هم نمی شود برد. شهید میرزایی با نقشه ای از قبل چند نفر از بچه ها را برده بود و در یک سری جاهای پیش بینی شده مستقر کرده بود. بعد ایشان را سوار تویتا کرده بود و یک مقدار که به سمت خط رفته بودند گفته بود از اینجا به بعد در دید دشمن هستیم و خطرناک است باید پیاده برویم. بعد از مقداری پیاده روی باز گفته بود از اینجا به بعد کمر خم و سینه خیز برویم. از طرفی هم به محل استقرار نیروهایی که قبلأ در محلهای معین مستقر کرده بود نزدیک شده و نیرو ها طبق قرار به طرف اینها شروع به تیر اندازی می کنند یکی تیربار می زند، دیگری نارنجک صوتی پرتاب می کند. به گونه ای عمل می کنند که این بنده خدا که تا آن زمان جبهه ندیده و گوشش با سرو صدای انواع سلاح ها آشنا نیست به شدت می ترسد به نحوی که حاضر است همه چیز را فدا کند ولی جانش سالم بماند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه