خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی محمد علی اتقایی: بعد از شهادت یک شب یادم است سید احمد مهدی زاده را خواب دیدم که گفت مگر شما از من بی محبتی دیدید؟ پرسیدم چرا این حرف را می زنی. خوب معلوم است که نه. گفت چند وقت است مرا تحویل نمی گیرید. گفتم نه بابا چه کسی جرات دارد احمد آقا را تحویل نگیرد. خلاصه همین طور دوستانه صحبت می کردیم که از خواب بیدار شدم. ساعت تقریبا دو نصف شب بود که به خاطر این که گفته بود مرا تحویل نمی گیرید خیلی عصبانی بودم. به خاطر اینکه وجدانم آرام شود رفتم سر مزار ایشان و فاتحه ای خواندم.
ثبت دیدگاه