خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی سید حسین موسوی: به خاطر دارم که بعد از اتمام مراسم برادرم سید علی وقتی به مشهد برگشتم روز مبعث بود که شب خواب دیدم پدر، مادر و همة اعضای خانواده آمده اند و دور هم نشسته اند . ناگهان در حیاط به صدا در آمد. در را که باز کردم دیدم برادرم سید علی آمده. گفتم: برادر تو اینجا چکار می کنی. گفت: دیدم همه دور هم نشسته اید من هم به مشهد آمدم گفتم: مگر تو شهید نشده ای. گفت: شهیدان همه آزادند و می توانند هر جا که می خواهند بروند.
ثبت دیدگاه