شجاعت و شهامت
راوی محمود کاوه: ما در محاصره مانده بودیم من گفتم : اینجا بمانیم و هر چه خدا بخواهد ، آن انجام می گیرد . اما این شهید عزیز (قنبر علی منفردی) گفت : حمله کنیم و محاصره را بشکنیم . حمله کردند و مرا در آغوش گرفتند و طوری بر خورد کرد که مرا شرمنده خود کردند و در تمام مدت عملیات مرا در آغوش می گرفتند تا تیری که می خواهد به من بر خورد کند به او اصابت کند .
ثبت دیدگاه