شناسه: 209362

بدون عنوان

باشهيد منفردي مشغول صحبت كردن بوديم كه يكي از برادران ارتشي پيش ما آمدو گفت:بلاخره ما نفهميديم كه فرمانده گردان امام حسن(ع)چه كسي است؟منفردي لبخندي زدوگفت:جناب سروان،خدمتگذار اين گردان من هستم. آنجا با يكديگر خداحافظي كرديم ومنفردي سوار جيپ فرماندهي شدورفت.آن خداحافظي،آخرين وداع ما بود چرا كه روز بعد خبر شهادتش راآوردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه