شناسه: 209836

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی زهرا مصطفائی: من دقیقاً به یاد دارم که قبل از اینکه علیرضا به شهادت برسد داشتیم برایش تدارک دامادی را می دیدیم و می خواستیم که برایش به خواستگاری برویم. یعنی به علیرضا گفته بودیم که می خواهیم برایت به خواستگاری برویم که پس از شهادت علیرضا ایشان را در عالم رؤیا دیدم و به ایشان گفتم: ببین ما می خواستیم که تو را داماد کنیم اما قسمت نشد.من ناگهان دیدم که علیرضا دستم را گرفت و به داخل یک باغ خیلی بزرگی برد که خودش به همراه یک عروسی که من اصلاً چهره اش را نمی دیدم نشسته بودند. بنابراین علیرضا گفت: ببین که من در چه جایی زندگی می کنم و در اینجا زن هم دارم و اصلاً شما نگران من نباشید چونکه من به آن چیزهایی که در دنیا یه آن نمی توانستم برسم در اینجا به آنها رسیده ام.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه