شناسه: 209843

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی زهرا مصطفائی: من به یاد دارم که پس از شهادت علیرضا زمانیکه مادرم به مکه رفته بودند و می خواستند از مکه بیایند، من تمام برنامه ها را آماده کرده بودم، و تمامی مقدمات برای بازگشت مادرم از مکه محیا بود، من با خودم گفتم: علیرضاجان جای تو خالی است که زمانیکه مادر از مکه می آید در اینجا باشی و به استقبال مادر بروی. من اتفاقاً همان شب علیرضا را در خواب دیدم که با یک پیکان سفید رنگ آمد و گفت: من می خواهم برای استقبال از مادر به فرودگاه بروم، شما نمی آیید که برویم؟ من ناگهان از خواب پریدم و متوجه شدم که شهدا همیشه و در همه جا در کنار ما هستند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه