شناسه: 209879

عشق به جهاد

راوی محمود جلایری: ما برای اجرای عملیات از قایقها پیاده شده و وارد آبراه شدیم. شهید مشمول که پاسدار وظیفه بود از زمان ورود به آب سرما خورده بود و سرفه می کرد و از طرفی هم مهمات زیادی برداشته بود و این باعث می شد در آب فرو برود من به وی گفتم به قایق برگرد و بالا نیا! او که بچه بسیار مودبی بود و از آنجایی که او هم انتظار شرکت در عملیات را داشت و می خواست وظیفه خودش را انجام دهد، با حالت نحیف و شدت عجیبی برخورد کرد و گفت: من باید حتما بیایم!... اگر فکر می کنید نمی توانم حاضرم اسلحه را بگذارم و با خنجر بیایم! من قبول کردم که بیاید از او خواهش کردم که سعی کند ستون را گم نکند او وسایل زیادی را باز کرد و سپس حرکت نمود. اما بدلیل سنگینی و خستگی و سرماخوردگی ما را گم کرد و نتوانست ستون را پیدا کند و یک مقداری بطرف راست کشیده شد و چون کالیبر دشمن تیراندازی می کرد وی به شهادت رسید و ما جسد مطهرش را فردای آنروز صبحگاه از روی آب گرفتیم. احتمالا بیشتر از سه کالیبر خورده بود و بدنش کاملا نصف شده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه